ميرزا حسين النوري الطبرسي
317
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )
عراق رفتم به مكّه . چون به عرفات رسيدم ، بيرون رفتم با جماعتى به جهت جستجوى اهل خود در قافلهء شامى . پس دخترك مرا ديد و او شير مىخورد از پستان مادرش . پس گفت : « اى مادر ! اين پدر من است كه آمده . » پس مادرش نظر كرد ، مرا از دور ديد كه مىآيم و او مىگفت : « اين پدر من است . » پس خالهء خود را آواز داد و او آمد . پس چون مرا ديد خنديد و خود را بر روى من انداخت و مىگفت به من : « يا ابت ! يا ابت ! » و اين و امثال او از اين باب است . مؤلّف گويد : اين مسأله كه ابن عربى از دخترش پرسيد و جواب داد ، همان مسألهاى است كه در عهد خليفهء ثانى محلّ ابتلا شد و خليفه از عهدهاش بر نيامد و ساير صحابه واماندند و حضرت امير المؤمنين عليه السّلام جواب داد . زهى دختر شيرخواره كه مايهء رو سفيدى پيشوايان خود شده ! نيز ابن الصلاح در علوم حديث « 1 » و خطيب در كفاية « 2 » نقل كردند از ابراهيم بن سعيد جوهرى كه گفت : كودك چهارساله را ديدم كه به نزد مأمون آوردند و او قرآن خوانده بود و نظر در رأى كرده بود ، يعنى به درجهء اجتهاد رسيده بود جز آن كه هرگاه گرسنه مىشد ، مىگريست . در ترجمهء جملهاى از عرفاى ايشان حكايتها از اين رقم است كه ذكرش موجب تطويل است . حتّى آن كه دربارهء شيخ عبد القادر گويند : در ماه مبارك شير از پستان مادر نمىخورد و در سالى ، ماه مشتبه شد به عمل او رجوع كردند . امّا آن چه گفته كه چرا اين منقبت را نبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نفرمودند در ضمن اوصاف آن جناب ؟ پس جواب آن از جواب سؤال سابق معلوم مىشود و علاوه در اينجا گوييم كه اين وصف در اين خانواده شايع و مركوز در اذهان بود كه ايشان در كودكى داراى علم و حكمت و كمال بودند ، بدون آن كه تردّد و تعلّم در نزد كسى كرده باشند . و در محلّ خود ثابت و مبيّن شده كه حسنين عليهما السّلام داخل در آيهء تطهيراند و هيچ رجسى ،
--> ( 1 ) . علوم الحديث ، ص 131 . ( 2 ) . كتاب الكفاية فى علم الرواية ، ص 64 .